bookmark

معنی ماله

ماله

چوبى كه بر زمين شيار كرده بكشند،تا كلوخ شكستۀ زمين هموار كنند، سنايى گويد: بيت برزگر رفت و نان و دوغ ببرد ماله و جفت و داس و يوغ ببرد و ابو الفرج گويد: بيت تا ماله زند هيچ زمين هيچ كشاورز تا سجده برد هيچ شمن هيچ صنم را و افزار جولاهان كه از خس سازند،و تانۀ اهار داده را بدان صاف كنند،فخرى گويد: بيت شود اطلس ببافته جولاه گر بمالد بنام او ماله و افزارى كه بنايان بدان گل اندايند،و گل ماله نيز گويند،و بمعنى مالامال و مالش نيز آمده،سوزنى گويد: بيت سيكى ده بخانه وام شده است پنج از ان خوله پنج از ان ماله
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1316)
sourceLink

بر وزن خاله تخته‌اى را گويند كه برزيگران به زمين شيار كرده بكشند تا كلوخهاى آن را نرم كند و زمين را هموار سازد و افزارى كه گلكاران بدان كاهگل و گچ و آهك بر ديوار مالند و افزارى كه جولاهگان از خس به مانند جاروب و ليف سازند و با آن تانه را آهار دهند و به معنى مالامال هم آمده است كه پر و لبريز باشد و به معنى مالش و مالندگى هم هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص842)
sourceLink

چوبى كه در زمين شيار كرده بكشند تا كلوخها نرم شود و افزارى كه جولاهكان از خس بمانند جاروب و ليف سازند و با آن تانه را آهار دهند در معنى اول ابو الفرج تا ماله زند هيچ زمين هيچ كشاورز تا سجده برد هيچ شمن هيچ صنم را حكيم سنائى كفته برزكر رفت و نان دوغ ببرد ماله و جفت و داس و يوغ ببرد درين معنى هم فخرى كفته شود اطلس ببافته جولاه چو بمالد بنام او ماله اثير آخسيكتى كفته در صفت شتر خود چون عنكبوت جولهه چالاك و تيزپاى تن بر مثال ماله و كف همچو ريسمان ديكر بمعنى پر و مالامال آمده سوزنى كفته سيكى ده بخانه رام شده است پنج از آن خوله پنج از آن ماله و خوله بمعنى خاليست و بمعنى مالش نيز آمده اديب صابر كفته بيرون از او كشيدم و كفتم كس ترا بركو كه تا بكير كه داده است مالۀ ديكر افزاريست كه بنايان بدان كاه كل مالند و بكچ ديوار خانه را سفيد كنند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص669)
sourceLink

سمۀ جولاهان باشد از ليف و جامه را بدان آهار دهند.
(
صحاح الفرس
, ص289)
sourceLink

- [بفتح لام] ليف جولاهان باشد كه بآن جامه‌ها را آهار دهند. مثالش شمس فخرى گويد: شعر شود اطلس نبافته جولاه گر بمالد بنام اوماله (1)در برهان نام بيخ دوائى نيز هست كه بيونانى ميون خوانند. (2)در برهان بمعنى هر چيز كه بهم آميخته باشد و نيى كه يكسر در دهان گذارند و سر ديگر در آب و بمكند. نيز هست. و نيز آن افزار بنايان را گويند كه با آن اندود كنند و نيز آن تخته را گويند كه برزگران زمين را بآن هموار كنند [1]. مثال معنى اول را سراج الدين راجى گويد در تعريف بنايى : بيت ز دستش ماله در هنگام اندود چو صيقل رنگ از ديوار بزدود مثال معنى دوم سنايى گويد: شعر برزگر رفت نان و دوغ ببرد ماله و داس و جفت و يوغ ببرد
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1359)
sourceLink

برگردانيد آن را و خمانيد آن را
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3626)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]افزارى مر گل‌كاران را كه بدان كاهگل و گج و آهك بر ديوار و جز آن مالند.و تخته‌اى مر برزيگران را كه بدان زمين شيار كرده را نرم و هموار كنند. و ليف و جاروب جولاهگان كه بدان تانه را آهار دهند.و مالش و مالندگى.و حاك كس.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3020)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]مالامال و لبالب
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3021)
sourceLink

(اسم) ابزارى كه بنايان بدان كاهگل و گچ و آهك بر ديوار مالند. ¦¦چوبى كه بر زمين شيار كرده بكشند تا كلوخ شكستۀ زمين را هموار كنند. ¦¦سمۀ جولاهان. ابزارى كه جولاهگان از خس به مانند جاروب و ليف سازند و با آن تانه را آهار دهند. ¦¦
(صفت) پر. مالامال. لبريز. لبالب. ¦¦
(اسم مصدر) مالش. مالندگى.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2556)
sourceLink

[صفت‏][عربی‏]امراة مالة:زن مالدار.[جمع‏]مالة و مالات. ¦¦
[عربی‏]ج مال و مائل و ميل.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3019)
sourceLink

آنچه بدان آهار مالند.عماره گويد: كونى دارد چو كون خواجۀ لت‌لت#ريشى دارد چو ماله پت‌آلوده
(
فرهنگ قواس
, ص183)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.